آریاآریا، تا این لحظه: 13 سال و 2 روز سن داره

مادرانه برای آریا

هشت ماهگی و کیک دندونی مامان پز

پسرم خانواده سه نفره ما نهمین روز از هر ماهو به یاد خاطره شیرین تولد شما جشن میگیره این ماه من تصمیم گرفتم خودم کیک بپزم و این کیکو به شکل دندون تزئین کنم که هم کیک دندونی باشه هم ماهگرد. کیکو از روز قبل پختم ولی وقتی میخواستم برشگردونم شکست و دیگه نمیشد به شکل دندون بریدش. منم از رو نرفتم و تصمیم گرفتم روی کیک یه دندون با خامه بکشم. با توجه به شیطنتای شما و بغلی بودنتون میخواستم خامه رو از قنادی بخرم که بخاطر مصادف شدن با ماه رمضان قنادی های خوب شهر کار تر نداشتن و من خودم شروع کردم به فرم دادن خامه! شما هم که کامل باهام همکاری میکردی و از نق زدن و شیطنت کردن چیزی کم نمیذاشتی خلاصه که این خامه بیچاره فرم گرفت و کیک فلک زده هم به مربعهای هم ...
23 تير 1393

مثل غروب عصر جمعه

گاهی جایی میشود ماوای تو و اگر آنجا نروی دلتنگ میشوی. حالت خراب میشود مثل وقتی که چای صبحت دیر شذه است. حالا من هم چندیست اینجا ننوشته ام. دلم تنگ شده برای نوشتن مادرانه هایم برای پسرکی که همه جانم شده.
15 تير 1393

نینیه من غذا نمیخوره

ما مادرا وقتی غذای کمکی رو برای بچه شروع میکنیم خیلی ذوق زده ایم امــــــــــا معمولا این فسقلی ها بزودی چنان توی ذوقمون میزنن که گویی رستم گرز گران بر سر دشمنان میزنه.حد اقل برای من که اینجوری بوده. این وسط یه مشکل دیگه تهیه غذاهای متنوع برای جوجه هاست که با توجه به محدودیتهای اقلام خوراکیشون خیلی دستمون باز نیست. البته آریا هرچقدر قیافه اش شبیه باباشه ذائقه اش شبیه منه! کاش ذائقه اش هم شبیه باباش بود ولی خوب ایشون شدیدا تنوع طلب تشریف دارن. اگه امروز یه چیزی رو خوب بخوره فردا عمرا بهش لب بزنه! حالا منظور این همه پرچونگی این بود که دوستانی از نینی سایت یه فایل خوب و کامل و متنوع از غذاها و روش پختشونو تهیه کردن که من با اجازه ازشون و اسم ب...
19 خرداد 1393

آریا به روایت تصویر

مامان الی ازم عکس گرفته درسته خیلی خسته بود ولی من با خنده و شادی خستگیشو از تنش بیرون کردم.   اینجا نشستم توی وانم تا مامانی به کاراش برسه (البته خودمونیم مامانی انقدر عاشق منه که وقتی میخوابمم به کاراش نمیرسه به عکسای من نگاه میکنه خخخخخ) این جا من لالا کردم ولی با لباس خواب بابایی.آخه خیلی دوست دارم یدونه از این لباسا داشته باشم ولی مامان برام نمیخره. سوار قالیچه حضرت سلیمان شدم و دارم دنیارو سیاحت میکنم! خلاصه خواستم به اطلاعتون برسونم که دنبالش نگردید پیش ماست. حالا دارم موج سواری میکنم. هوا خیلی خوبه.   ...
14 خرداد 1393

بازارگرم کن ها

پسرم شونه هات خیلی کوچولوئه ولی برای من یه تکیه گاه محکمه. عسلم خودت خیلی کوچولویی ولی وجود نازنینت برای من یه پشتوانه بزرگه. گلم بخاطرت حاضرم همه کاری بکنم و حرف خیلی هارو نشنیده بگیرم،رفتار خیلی هارو بروم نیارم. دلم خیلی گرفته بود نازنینم، از یه غریبه، از یکی که یه هفته است هر روز وقت من و تورو گرفت و آخرشم هیچی، بهم برخورد آریا جونم. اگه حق الناسی هست. به تو مدیونه!
7 خرداد 1393

از دیکوسالتین تا کوکو اسفناج

اولا که رفته ایم مهمانی، الآن درب و داغونیم، حالا یه نفر دیگه مهمانی داده، پذیرایی کرده، زحمت کشیده، راهشم که دور نبوده همین طبقه بالای خودمون بوده، من چرا داغونم الله اعلم ! ثانیا میخواستم از فینگیلیها عکاسی کنم. آریا گشنه بود و خسته در جیغ و داد و هیاهو خوابش نمیبرد. نتیجه این همه صغری و کبری این شد که عکس یادمان رفت. عکسهای خوبی میشد چند تا فسقلی که مادراشون همکارن و خودشون همسایه. حیـــــــــف. اولین مهمانی رسمی فسقله پسر بود و تمام مدت چسبید به من، شاید همین خسته ام کرده.   این قطره آهن بد موجودیه. کلا دارو یا مکملی که بچه با قطره چکون نمیخوره با سرنگ بهش بدین خیلی راحت تره. بچه هایی که شب خوب نمیخوابن ممکنه...
1 خرداد 1393

مامانم عکاس شده

خوب حالا من باید ژستای خوشگل بگیرم میگم سیـــــــــــــــب   اینم اولین غورباقه کاغذیمه به نظرتون خوشمزه است؟     تو این فکرم که برای آینده ام چی کار کنم بهتره آخه مامان میگه باید زن بگیرم.   ا مامان جون تو هم که اینجایی. پاتو از کادر بکش بیرون     دیگه خسته شدم از بس فکر کردم میخوام یکم استراحت کنم. ...
30 ارديبهشت 1393